نور و رنگ ------------------ماهیت--------------

اخ که چه قدر دلم باسه غروب خورشید تنگ شده ..................
--------------------------------------------------------------------------------
قرنهاست که به اهمیت نورخورشید بر سلامتی پی برده اند.
آزتک ها یونانیان و مصریان و رومیان باستان همگی خورشید پرست بودند. مصریان باستان می دانستند چگونه در ترکیب رنگهای نور خورشید انشعاب ایجاد کنند و قدرت شفابخشی نور سفید و رنگهای دیگر را در معابد خود در هلیوپولیس( شهری در شمال قاهره فعلی) heliopolis ) بکار گیرند.
نور خورشید علاوه بر ایجاد احساس سلامت و نشاط نقشی مهم در تنظیم بسیاری از اعمال جسمانی دارد. نور درمانی نشان داده است که قرار گرفتن در معرض نور خورشید یا اشعه هایی بخصوص در طیف خورشید به بهبود حالات گوناگون کمک می کند.
--------------------------------------------------------------------------
ماهیت نور خورشید
نور خورشید نوعی انرژی الکترومغناطیسی هست مرکب از تعداد زیادی اشهع که تمام آنها در بسامدهایی با تفاوت جزیی در حال ارتعاش هستند.
در فیزیک جدید تعریف شده است که شعاع نور هم به صورت ذرات ریز جاری می شود و هم بصورت موج. امواج به واسطه ی سرعت ۰طول موج ۰ و بسامدشان(میزان ارتعاش) تعریف می شوند. هر قدر بسامد موج بالاتر باشد۰ طول موج کوتاه تر است.
اشعه هایی در برد مرئی ،بنفش،نیلی،آبی،سبز،زرد،نارنجی وقرمز هستند. وقتی این اشعه ها با هم ترکیب شوند،نورسفید را میسازند. در دو سوی طیف مرئی نور اشعه مادون قرمز و انرژی بالای آن ماورای بنفش است. ترکیب طیفی نوری که از خورشید بر ما می تابد بر طبق موقعیت جغرافیایی و ساعت روز متغییر است. وقتی خورشید درست در بالای سر ما قرار دارد ،میزان اشعه ماورای بنفش در بالاترین حد و در نتیجه به زمین نزدیکتر است . کیفیت رنگ آفتاب به گونه ای نامحسوس از طلوع تاغروب فرق میکند.
تعادل ظریف طول موجها در نور طبیعی خورشید برای حفظ سلامت مهم است زیرا ما در طول تکامل تدریجی گونه ها،به آن عادت کرده و به این ترکیب بخصوص وابسته شده ایم.
  
نویسنده : m f ; ساعت ۳:٤۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٩ دی ،۱۳۸۱

صوت (۲)

بابا زوده همچين هم پيچيده نيست ............. ولی خيلی جالب هست تازه اولش
چه عجب به بلاگ ما سر زدی ................. بقيه که حوصله سر زدن هم ندارن
--------------------------------------------------------------------------------
------------------------------------------------
امواج صوتی واقع در ماورای حيطه شنوايی ما به امواج ماورای صوت معروفند. امواج ماورای صوت کاربردهای فنی و تاثير دارويی مختلف دارد از امواج می توان همچون رديابی که اندامهای مختلف بدن و ساير ساختارهای جسمانی را تذهيب ميکند استفاده کرد.
نمونه کلاسيک ان ماورای صوت است که به منظور رشد جنين برای زنان باردار اعمال می شود.
ماورای صوت پيشرفتهای زيادی برای عملهای جراحی به ارمغان آورده است که با به کار گيری آن برای رفع آب مرواريد يا برداشتن کليهو کيسه صفرا و ساير غده ها احتياجی به بريدن و بخيه زدن نيست. دليل آن اين است که بسامد بالای امواج ماورای صوت قادر است بافتهای معيوب يا سنگهای ايجاد شده در غدد را خرد کند يا از هم بپاشد.
----------------------------------------------------------------
خب تازه رسيديم به مطالب جالبش اخ که چه قدر اين کارا رو دوست دارم
  
نویسنده : m f ; ساعت ۳:٠٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٩ دی ،۱۳۸۱

حيطه صوت (۱)


من شروع کردم ميخواين بياين بيايين ولی بايد نظر بدين؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟.............
------------------------------------------------------------------------------------------
ما در دريايی از صوت زندگی ميکنيم . حواس ما با صداهای اطرافمان هماهنگ شده است.
و به طرق مختلف در برابر اين صوات واکنش نشان ميدهيم. ما با شنيدن صداهای طبيعی همچون صدای وزش باد در لابلای درختان شرشر آب جويبار ها برخورد امواج به ساحل (خيلی دوست دارم) ريزش باران و رعد احساس آرامش می کنيم در خالی که از شنيدن صداهايی که ديگران ايجاد می کنند بخصوص اگر نزديک ما باشند از جا می جهيم.

ما حتی پيش از تولد در صوت غوطه ور بوده ايم جنينی که در رحم مادر قرار دارد در اثر ضربان آهنگين قلب مادر و صدای ملايم دستگاه گوارش و ساير فرآيندهای جسمانی او آرامش می يابد.
نوزادان بقدری با اين سرو صداهای زمينه خو ميگيرند که بعد از تولد دنيا را ساکت و آرام می يابند و آرامششان مختل می شود . هيچ چيز مانند گوش کردن به ضربان قلب مادر يا صدای يکنواخت جارو برقی و ماشين لباسشوئی نوزاد را آرام نمی کند .

واکنش ما در برابر صوت صرفا از طريق گوشهايمان نيست. کل سيستم انرژی انسان در برابر امواج صوتی محيط واکنش نشان می دهد.
متاسفانه امروزه صداهای ارامش بخش طبيعت اطراف جای خود را به اصوات بلند و گوشخراش داده است. ما در زندگی مدرن شهری ناخواسته محکوميم صدای هواپيما قطارها اتومبيلها و کاميونها را بشنويم . انواع صداها از صدای ساعت شماطه دار گرفته تا آژير خطر و وزوز ويدئوو صداهای مصنوعی به اعصاب حسی ما سوهان ميکشد. قرار گرفتن در معرض صداهای بلند نه تنها به حساسيت شنوايی ما آسيب می رساند بلکه بالاترين منبع ايجاد تنش و فشار عصبی است .
برای غلبه بر افزايش ميزان صداهای محيط اطراف بايد حس شنوايی خود را پرورش دهيم که صدا ها را به انتخاب خود بشنويم مشکل سد کردن حس شنوايی به منظور حمايت از سلامتروانی اين است که اغلب فراموش ميکنيم دوباره سد را برداريم .برور زمان حتی ممکن است مهارت شنوايی خود را در محدوده بردهای بسامدی بخصوص از دست بدهيم.


ادامه داره ..........تا بعد شزمنده که دير به دير می نويسم الان هم سخت مزيضم..



  
نویسنده : m f ; ساعت ۳:٢٢ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۸ دی ،۱۳۸۱

اجب زود گذشت ...............

بابا زمان بيش از حد داره تند ميگذره
جای شما خالی حوصله ام سر رفته بود رفتم بلاگ خودم رو زدم ديدم به چقدر نوشتم .....باورم نمی شد

چند قسمتش رو خوندم باورم نمی شد اينا رو من نوشتم

ميخوام بگم شايد تا اخر بهمن مزاحمتون باشم خلاصه شرمنده اگه اذيت کردم
دلم ميخواست بيشتر بمونم ولی نمی شه .............راستی يه خبر جالب من هدفم رو پيدا کردم باسه همين هم خوشحالم   
نویسنده : m f ; ساعت ٤:٢٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٢ دی ،۱۳۸۱

ای همگان بسر شود .... بی تو ..

با اینا زندگی مو سر می کنم با اینا خستگی مو در می کنم


راستی از یه بلاگ اینا رو خوندم
خوشحالی داشتن آنچه که دلتان می خواهد نیست بلکه خواستن آنچه که دارید

ضروریات عمده خوشحالی :
۱- کاری برای انجام دادن
۲ - کسی برای دوست داشتن
۳ - چیزی برای امید بستن

که من هیچ کدوم رو ندارم


  
نویسنده : m f ; ساعت ٤:٤٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٦ دی ،۱۳۸۱

---- --- ----- درس من از هفته ديگه ممکن شروع بشه ؟



من نمی دونم چرا مردم اين قدر دو رو هستن ؟؟؟؟   
نویسنده : m f ; ساعت ٤:٠٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٦ دی ،۱۳۸۱

------ عنوان براش پيدا نکردم------------

کاروان


دیرست، گالیا!

در گوشِ من فسانه‌یِ دل‌داده‌گی مخوان!

دیگر زِ من ترانه‌یِ شوریده‌گی مخواه!

دیرست گالیا! به ره افتاد کاروان.



عشقِ من و تو؟ ... آه

این هم حکایتی‌ست.

اما، درین زمانه که درمانده هر کسی

از بهرِ نانِ شب،



دیگر برایِ عشق و حکایت مجال نیست.

شاد و شکفته، در جشنِ تولدت

تو بیست شمع خواهی افروخت تاب‌ناک،

امشب هزار دخترِ هم‌سالِ تو، ولی

خوابیده‌اند گرسنه و لخت، رویِ خاک.



زیباست رقص و نازِ سرانگشت‌هایِ تو

بر پرده‌هایِ ساز،

اما، هزار دخترِ بافند این زمان

با چرک و خونِ زخمِ سرانگشت‌هایشان

جان می‌کنند در قفسِ تنگِ کارگاه

از بهرِ دست‌مزدِ حقیری که بیش از آن

پرتاب می‌کنی تو به دامانِ یک گدا.



وین فرشِ هفت‌رنگ که پامالِ رقصِ توست

از خون و زندگانیِ انسان گرفته رنگ.

در تار و پودِ هر خط و خالش: هزار رنج

در آب و رنگِ هر گل و برگ‌اش: هزار ننگ.



این‌جا به خاک خفته هزار آرزویِ پاک

این‌جا به باد رفته هزار آتشِ جوان

دستِ هزار کودکِ شیرینِ بی‌گناه

چشمِ هزار دخترِ بیمارِ ناتوان...



دیرست، گالیا!

هنگامِ بوسه و غزلِ عاشقانه نیست.

هرچیز رنگِ آتش و خون دارد این زمان.

هنگامه‌یِ رهاییِ لب‌ها و دست‌هاست

عصیانِ زندگی‌ست.



در رویِ من مخند!

شیرینیِ نگاهِ تو بر من حرام باد!

بر من حرام باد ازین پس شراب و عشق!

بر من حرام باد تپش‌هایِ قلبِ شاد!



یارانِ من به بند:

در دخمه‌هایِ تیره و نم‌ناکِ باغشاه،

در غزلتِ تب‌آورِ تبعیدگاهِ خارک،

در هر کنار و گوشه‌یِ این دوزخِ سیاه.



زودست، گالیا!

در گوشِ من فسانه‌یِ دل‌داده‌گی مخوان!

اکنون زِ نم ترانه‌یِ شوریده‌گی مخواه!

زودست، گالیا! نرسیده‌است کاروان...





روزی که بازوانِ بلورینِ صبح‌دم

برداشت تیغ و پرده‌یِ تاریکِ شب شکافت،

روزی که آفتاب

از هر دریچه تافت،

روزی که گونه و لبِ یارانِ هم‌نبرد

رنگِ نشاط و خنده‌یِ گم‌گشته بازیافت،

من نیز باز خواهم گردید آن‌زمان

سویِ ترانه‌ها و غزل‌ها و بوسه‌ها،

سویِ بهارهایِ دل‌انگیزِ گل‌فشان،

سویِ تو،

عشقِ من!


  
نویسنده : m f ; ساعت ۱٢:۳٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٥ دی ،۱۳۸۱

۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰سرقت غير مجاز-----

بابا خجالت خوب چيزی يه
اين آدرس رو http://kasraeminem.persianblog.ir/
رفته عين همون جاوا رو برداشته کلاسم ميزاره

http://213.29.118.15/beheshti/
ميگی نه نگاه کن

http://213.29.118.15/beheshti/ اين کار خودمه   
نویسنده : m f ; ساعت ۱٢:۱٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٥ دی ،۱۳۸۱

مردن برای من حکم رهايی

من تا حالاش فکر ميکردم که ميخوان کمکم کنن   
نویسنده : m f ; ساعت ۱۱:۳۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٢ دی ،۱۳۸۱

کی ميشه کجا ميشه که من آروم بگيرم

بچه ها خواهش ميکنم هرچی در مورد بلاگ به نظرتون مير سه بگين
مزخرفه چرته خوبه بدم نمی ياد اخرش ميفهمم که نگاش ميکنين

همه هستی من آيه تاريکيست يک شب زندگيم مايه خوشحاليست
زندگی شايد نگاه گيج رهگذری باشد که بدنبال راه بری ميگردد
ميشه آدم بگه من غلط کردم يه حرفی زدم حيف طفلکی او بيچاره که رو من حساب ميکرد
چطوری بهش بگم آقا يکی کمکم کنه من نميتونم سر حرفام بمونم يعنی ميتونم ولی ديگه حوصلش نيست
بعد ميگن خالی بندی فقط حرف ميزنی = حرف زدن که ماليات نداره بدیش اینه که من میخواستم تجربش کنم نه برای همیشه با خودم بکشونم این ور اون ور من راحت یادم میره ولی اون چی؟
در اتاقی که به اندازه تنهاييست دل من به اندازه يک عشق است خدا =خودم ==برای ....   
نویسنده : m f ; ساعت ۱٢:۳٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۱ دی ،۱۳۸۱

زندگی برای کی ؟ چی ؟ که چی؟


من دلم ميخواد گريه کنم

من چه قدر بی کارم نمی دونم که دارم باسه چی با ديگران ارتباط برقرار ميکنم
يادش به خير قبلا به سرم زده بود که تمومش کنم مگه عشق از خدا بالا تر هم پيدا ميشه
خوب معلومه نه پس تموم چون باسه من کسی پيدا نميشه تا خالا هم باسه مردم ازاری يا رو کم کنی موندم
واسه چی که چی بشه هر کاری شروع ميکنم بعد يه مدت ديگه تازگی نداره دونبالش نمی رم
خدايا واسه چی بسه ميخوام .......... در واقع نميدونم(( کمال هم chatiدر من اثر کرد =۲دلی)) خودش میدونه -----   
نویسنده : m f ; ساعت ۱٢:٠۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۱ دی ،۱۳۸۱

رايانه--------

استاد زبان فرانسه در کلاس درس مشغول تدريس بود و در مورد مونث يا مذکر بودن اسم ها در زبان فرانسه توضيح می داد که يک دانشجوی کنجکاو پرسيد:
ببخشيد استاد! رايانه مونث است يا مذکر؟
استاد دانشجويان را به دو گروه دختر و پسر تقسيم کرد و از دو گروه خواست که با ارائه دلايل قابل قبول به پرسش دانشجوی ياد شده، پاسخ دهند.
ابتدا گروه دانشجويان دختر جنس رايانه را مرد اعلام کردند و برای اين ادعای خود دلايلی را مطرح کردند:
۱ - وقتی به آن عادت می کنيم گمان می کنيم بدون آن قادر نيستيم کاری انجام دهيم!
۲- با آن که داده های زيادی دارند نادانند!
۳- قرار است مشکلات را حل کنند اما در بيشتر اوقات معضل اصلی خودشانند!
۴- همين که پايبند يکی از آنان شديد متوجه می شويد که اگر کمی صبر کرده بوديد، مورد بهتری نصيبتان می شد!
دانشجويان پسر که سخت متحير شده بودند با قدرت اعلام کردند که رايانه زن است و استدلالی به اين شرح عرضه کردند:
۱- به غير از خالق آنها کسی از منطق درونی آنها سر در نمی آورد!
۲- کسی از زبان ارتباطی ميان آنان سر در نمی آورد!
۳- کوچکترين اشتباهات را در حافظه دراز مدت خود ذخيره می کنند تا بعدها تلافی کنند!
۴- همين که پايبند يکی از آنها شديد بايد تمام پولتان را صرف خريد لوازم جانبی برای آنان کنيد!

سرقت شده از يک دوست   
نویسنده : m f ; ساعت ٢:۳۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٥ دی ،۱۳۸۱

آسمون


اگه دوست داری بازم ميگم : البته تا حالاش که کسی مارو محل نذاشته

ميتونی تو آسمون آبی نگاه کنی ولی ميحوام خوب نگاه کنی تا يه چيزايی ببينی هر وقت فهميدم ديدی بهت ميگم چيه

راستی
هرکی مياد اينجا رو ميخونه بايد هم نظر بده هم دليل زندگی رو هم اگه دوست

دتره برم بگه   
نویسنده : m f ; ساعت ۳:۳۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢ دی ،۱۳۸۱