THE LADY IN RED


I've never seen you looking so lovely as you did tonight,
I've never seen you shine so bright,
I've never seen so many men ask you if you wanted to dance,
They're looking for a little romance,given half a chance,
And I've never seen that dress you're wearing ,
Or the highlights in you hair that catch your eyes,
I have been blind,

The lady in red is dancing with me,cheek to cheek,
There's nobody here,it's just you and me,
It's where Iwant to be,
But I hardly know this beauty by my side,
I'll never forget the way you look tonight;

I've never seen you looking so gorgeous as you did tonight,
I've never seen you shine so bright,you wear amazing,
I've never seen so many people want to be there by your side,
And when you turned to me and smiled,it took my breath away,
And I have never had such a feeling,
Such a feeling of complete and utter love,as I do tonight,

The lady in red is dancing with me,cheek to cheek,
There's nobody here,it's just you and me,
It's where I want to be,
But I hardly know this beauty by my side,
I'll never forget the way you look tonight;
Never will forget the way you look tonight ...
The lady in red ,the lady in red,
The lady in red ,my lady in red,

  
نویسنده : m f ; ساعت ٦:٠٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢ مهر ،۱۳۸٢

THE LADY IN RED


I've never seen you looking so lovely as you did tonight,
I've never seen you shine so bright,
I've never seen so many men ask you if you wanted to dance,
They're looking for a little romance,given half a chance,
And I've never seen that dress you're wearing ,
Or the highlights in you hair that catch your eyes,
I have been blind,

The lady in red is dancing with me,cheek to cheek,
There's nobody here,it's just you and me,
It's where Iwant to be,
But I hardly know this beauty by my side,
I'll never forget the way you look tonight;

I've never seen you looking so gorgeous as you did tonight,
I've never seen you shine so bright,you wear amazing,
I've never seen so many people want to be there by your side,
And when you turned to me and smiled,it took my breath away,
And I have never had such a feeling,
Such a feeling of complete and utter love,as I do tonight,

The lady in red is dancing with me,cheek to cheek,
There's nobody here,it's just you and me,
It's where I want to be,
But I hardly know this beauty by my side,
I'll never forget the way you look tonight;
Never will forget the way you look tonight ...
The lady in red ,the lady in red,
The lady in red ,my lady in red,

  
نویسنده : m f ; ساعت ٦:٠٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢ مهر ،۱۳۸٢

THE GETAWAY

The moon is on the bright side,
But we've thought at every thing,
Send the word to the prisoners,
Tonight, we getaway
When you hear signs of contusion,
Come drifting through the door,
Get your belongings to gether,
Don't leave nothing behind,
And hey boys tonight we getaway,
To the other side
Head for the wall and getaway
We've sick and tired of hearing,
That the world is gonna blow,
So there's something we'll do to the leaders,
Behore we ya,
Let's stick'em in a room together - yeah !!-
And make them fight it our,
Until they see nothing from nothing,
Will leave nothing at all,
And hey boys tonight we getaway,
To the other side,
Head for the wall and getaway,
And hey boys, tonight we getaway,
To the other side,
Head for the wall and getaway,

 

      Open the door- open the door
           Let me out - I wanna ya
      Das ist auch untzete auch
      This is our world too.
      Ouic'est notre monde ausst
           Hey boys tonight we getaway
           To the other side
           Head for the wall and get away
          "Well give you anything you say"
           Hey boys tonight we getaway
           To the of her side
           Head for the wall and get away
           "Well miss you more than we can say".

  
نویسنده : m f ; ساعت ٦:٠٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢ مهر ،۱۳۸٢

BORDERLINE

 

I'm standing in the station,
I am waiting for a train,
To take me to the borde,
And my loved one far away;
I've watched a bunch of soldiers heading for the war,
I could hardly even bear to see them go,

Rolling through the country side,
Tears are in my eyes,
we're coming to the borderline,
I'm raedy with my lies,
And in the early morning rain,I see her there,
And I know I'll have to say goodbye again;

And it's breaking my heart,I know what I must do,
I hear my country call me ,but I want to be with you,
I'm taking my side,one of us will lose,
Don't let go,I want to know
That you will wait for me until the day,
There's no borderline,no borderline;

Walking past the border guards,
Reaching for her hand,
Showing no emotion,
I want to break into a run,
But these are only boys,and I will never know,
How men can see the wisdom in a war...

And it's breaking my heart,I know what I must do,
I hear my country call me ,but I want to be with you,
I'm taking my side,one of us will lose,
Don't let go,I want to know
That you will wair for me until the day,
There's no borderline,no borderline;
No borderline,no borderline...

  
نویسنده : m f ; ساعت ٦:٠۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢ مهر ،۱۳۸٢

............

  
نویسنده : m f ; ساعت ٥:٢٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢ مهر ،۱۳۸٢

شرمنده

شرمنده از اينکه نتونستم بنويسم تا هفته ديگه مطالب آماده ميشه   
نویسنده : m f ; ساعت ۳:٥٩ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳ تیر ،۱۳۸٢

-- نظز بدين --

--يکی بگه مطالبم خوبه يا بد ؟؟؟   
نویسنده : m f ; ساعت ٧:٥٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۸ خرداد ،۱۳۸٢

آموزش ويژه -- ( ۳ ) --- اصل اول= تمرکز

لطفا از این به بعدا کاملا دنبال کنید(مهم)

روشهای پیشرفت

تمرکز :
در نخستین گام طالب باید توانایی تمرکز را در خود پرورش دهدو این امر، قدرت نگه داشتن توجه به شیئی معین برای چند گاهی است. کمتر کسی این نیرو را دارد، ولی بسیاری فکر میکنند که مینوانند این کار را انجام دهند . بهترین راه رشد قدرت تمرکز، تمرین با چیزهای آشنا و اشیاء معمولی مانند یک مداد ، کتاب، وسیله زینتی و نظایر آن است. شیء مورد نظر را در دست گرفته و در جزئیات آن دقت کنید؛ ذهنتان را وادار کنید تا جزء جزء آن را ملاحظه کرده ، هر گوشه ای از آن را در خود ضبط نماید . بعد آن شیء را به کناری بگذارید و چند ساعت بعد باز آن را برداشته همان کار را تکرار کنید. باکمال تعجب مشاهده خواهید کرد که چه بسیار نقاطی که در بار اول از چشمتان پنهان مانده بود؛ این عمل را آنقدر تکرار کنید تا مطمئن شوید که دیگر به طور کامل آن شیء را بررسی کرده اید. روز بعد چیز دیگری بردارید و همان روند را تکرار نمایید. چنی مشقی نه فقط قدرت دریافت شما را بسیار گسترش خواهد داد ، بلکه توانایی تمرکزتان را هم افزایش خواهد داد و این برای بسط و تعالی قدرتهای نهانی شما هم بسیار ارزشمند است.

فعلا بسه یه چند روز با همین تمرین ها سر کنین تا مطالب جدید و مراحل بعدی رو تایپ کنم در ضمن شرمنده که نتونستم قسمت یوگا رو راه اندازی کنم

یکی از دوستام اعلام امادگی کرد ولی آدرسی بای برقراری ارتباط به من نداد لطفا اگه جهت ارتباط از آدرس میل استفاده منید.
  
نویسنده : m f ; ساعت ٥:٥٠ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٤ خرداد ،۱۳۸٢

آموزش ويژه -- (۲) ---۳ نوع بينش

ممنون از تمام دوستان

سه نوع بینش روانی

پدیده بینش روانی را میتوان به سه دسته تقسیم کرد که هر کدام با علت مربوط به همان رده پیوسته است. در هر کدام از این رده ها ، تاثرات از راه و توسط حواس اختری دریافت میشود ولی سه راه مجزا وجود دارد که تاثرات بوسیله آن یا از آن راه دریافت میگردد. ( سه راه بعدا توضیح داده میشود)
معرفی:
1- احساسی که به توسط "زنده کردن " حواس اختری بدست می آید، منتها فقط تا حد دریافت آشکارتر ارتعاشات و جریانات اثیری، تجلیات هاله یی ( Auric Emanation ) اشخاص و اشیاء و جنبه های مشابه بینش روانی . این مرحله شامل قدرت احساس اتفاقی که در مسافات دور روی میدهد، توانایی دریافت وقایع گذشته و یا پیش بینی آینده نمی شود.

2- احساس به توسط " لوله اختری " که بوسیله اراده یا آرزوی شخص در اثیر کار گذاشته میشود و همانند یک تلسکوپیا میکروسکوپ عمل میکند.

3 – احساس به وسیله برون فکنی تن کوکبی به فواصل دور.

چگونه خود را پیشرفت دهیم ؟

پیش از اینکه به مرحله تمرین عملی برسیم بد نیست که تا حدی این حقیقت را درک کنیم که توانایی بینش روانی در هر شخص به طور خفته وجود دارد ؛ به عبارت دیگر حواس اختری در همه کس هستو نیز امکان بیدار کردن این حواس و فعال نمودن آنها همیشه وجود دارد. درجات مختلف قدرت که در اشخاص گوناگون مشاهده مشود، بیشتر به میزان پیشرفت یا گشایش بستگی دارد تا به نیروی نسبی این توانایی ها . در بعصی اشخاص با سرشت معین، حواس اختری در آستانه تجلی هستند. جرقه هایی از آنچه که " الهام" ، اخطار خود به خودی ، و مثل اینها از بعضی جنبه ها در واقع تجلیات بینش روانیند. در حالت دیگر که حواس اختری تقریبا خشکیده است، اینگونه اشخاص در زندگی و افکار مادی غرق شده اند . عنصر ایمان نقش مهمی درپدیده ایفا میکند- چنانکه در همه پدیده های نهانی چنین است ، به این ترتیب باید گفت که اعتقاد شخص نیروهای پوشیده وی را آشکار میکند و عدم اعتقاد ، از گشایش یا بروز این نیروها جلوگیری میکند . برای این پدیده علتی روانی وجود دارد که که اکثر شما با آن آشنای دارید : اعتقاد و عدم اعتقاد دو عامل نیرومند روانی در همه قلمروهای عمل هستند.
حواس و توانایی های اختری نوع انسانی ، همراه با رشد و تعالی او گشایش می یابد، و زمانی خواهد رسید که نیروی بینش روانی به همه اشخاص تعلق داشته باشد، همانگونه که در زمان حاضر همه از حواس جسمی استفاده میکنند. در این بین کسانی هستند که منتظر تحول نوع انسانی نمی مانندو شروع بع ظاهر نمودن این نیروها در درجات مختلف ( که بستگی به مناسب بودن شرایط یا چیزهای دیگزردارد) میکنند.
مسلما تعداد اشخاصی که به این مرحله از پیشرفت رسیده اند، بیشتر از آن شماریست که معمولا بحساب می آید. در حقیقت بسیاری از افراد که نیروی بینش روانی دارند معمولا این پدیده را مهمل میگذارند و آن را " خیال پردازی " یا "حماقت" می انگارند و به این ترتیب از شناختن حقیقت آن عاجز میمانند.
از آن گذشته برای خیلی کسان در خواب بروز میکند ولی معمولا آن را فقط " یک رویا" تلقی کرده و در میگذرند.
کار بسیار دشواری است که دستور عمل واحدی برای بسط نیروی بینش روانی همه کس داده شود ( چون در افراد مختلف به گونه های مختلف بروز میکند) ولی بخصوص علتش اینست که مزاجها و سرشت های افراد متفاوت میباشد.






  
نویسنده : m f ; ساعت ٥:۳۸ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٤ خرداد ،۱۳۸٢

-- تابستان --

از تابستان شايد فقط ۵شنبه ها بتونم مطلب بنويسم چون برام کار پيش اومده ولی منو يادتون نره ............ الان هم بايد برم تا شنبه يه مطلب جديد ميزارم .....

ممنون از همه   
نویسنده : m f ; ساعت ۸:٤٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٢ خرداد ،۱۳۸٢

 

ممنون کدام ها جالب بود تا ادامه بدم   
نویسنده : m f ; ساعت ۱۱:۳۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۸ خرداد ،۱۳۸٢

 

بابا يه نظر بدين اين موضوع جالب بود يا نه ادامه بدم يا نه ؟   
نویسنده : m f ; ساعت ٥:٥٩ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٧ خرداد ،۱۳۸٢

---- آموزش ويژه------------ شماره ۱ ----

لزوم منطقی وجود کالبد اثیری

دلایل و شواهد بسیار بر ضرورت وجود بدن لطیف روحی موجود است که میتوان تحقیقات ازمایشگاهی مربوط به جدا سازی روح از بدن را نیز بر انها افزود – اهم این دلایل عبارتند از :
1-تجسدات روحی –اشباح و فانتومهای قابل روئیت بر اساس تئوری تئوری تجرد روح مبتنی بر وجود کالبد اثیری است چنانچه کالبد اثیری وجود نداشته باشد روح مجرد تجسد پذیر و قابل روئیت نیست و ظهور ارواح در اماکن خاص یا جلسات روحی بر پایه زمینه سازی ساختمان بدنی در ماده اتریک کالبد اثیری است.
2-تغییرات سلولهای جسمانی بجز مغز در طی زندگی که چندین بار عوض میشوداما خاطرات و شخصیت انسانی دست نخورده باقی می ماندمنوط به وجود بدن لطیف روحی است.
3-تنظیم و ترتیب حیرت اور میلیاردها سلول که هر عضو را تشکیل میدهند و نظامی که این اجتماع سلولی را با کار و خاصیت متفاوت تحت یک نظم خاص هماهنگ می سازد و از وظایف بدن لطیف روحی است .
4-حفظ تجارب و اطلاعات و شخصیت افراد در طول زندگی .
5-تفاوت در شخصیت و کاراکتر افراد حتی دوقلوهای همسان ،که گفته میشود کالبد اثیری عادات و صفات –وتجارب زندگی های گذشته را حفظ کرده سر مشق قرار میدهد.
6-حفظ هویت افراد پس از مرگ متلاشی شدن بدن فیزیکی و انهدام سیستم اعصاب از وظایف کالبد اثیری است.

------------------------------------------------
قدرت های غیر معمول ذهن
رویت متعالی ، بینش روانی ،
، دریافت هستی در در قلمرو دیگر وجود ان ، احساس روانی(ذهنی)
حس کردن = به معنی دریافت تاثرات به کمک حواس اختری
پدیده های حقیقی مربوط به بینش روانی :
شامل : روان سنجی (Psychmetry) ،خیره شدن به بلور (Crystal gazing) ،
، ادراک مناظر دوردست ، پی بردن به رویدادهای گذشته و دریافت نشانه هایی از وقایع اینده می شود حال میخواهد در شرایط بیداری باشد یا در خیال –وهم ویا در خواب و رویا.
حالا نوبت آزمایش و بیان حالات گوناگون پدیده های بالا هست که بطور خلاصه آنها رو "احساس" اشیاء و امور به توسط حواس اختری یا کوکبی نامید ،میپردازم.
حواس اختری
تعالیم نهانی (Occult) علاوه بر 5حس معمولی بدن ( بینایی ،شنوایی ،بساوایی،چشایی و بویایی) که هر یک به اندام حسی مربوط به خود وابسته هستند ، قائل به 5 حس اختری یا کوکبی نیز هستند که هر کدام یک قسمت از آنچه را که نهان آگاهان کالبد ا تن اختری (astral body)می نامند، تشکیل میدهند. این حواس اختری که قرینه پنج حس جسمی هستند در زمینه یی که نهان آگاهان قلمرو کوکبی یا اختری (Astral plane) می خوانند عمل میکنند و این قلمرو یکی از قلمروهای هفتگانه وجود انسانی و بالاتر از قلمرو جسمی (Physical plane) می باشد همانگونه که حواس جسمی در قلمرو جسمی کارگر هستند حواس اختری در قلمرو اختری بکار می افتد.
به توسط این حواس کوکبی است که شخص بدون استفاده از حواس جسمی خود چیزهای بیرونی " حس میکند" . و به واسطه ی این احساس به کمک حواس اختری ، پدیده بینش روانی میسر میگردد.
با بکارگیری حس اختری بینایی ،کسی که دارای بینش روانی است ، قادر می شود که رویدادها و مناظری را در فواصل گهگاه خیلی دور ببیند، میتواند ورای اشیاء جامد را رویت نماید، اتفاقات گذشته را در اثیر کوکبی مشاهده کند و مناظری از آینده را که از نظر زمانی جلو می افتند ببیند، مثل اینکه چیزی سایه بیندازد و سایه اش پیشاپیش دیده شود. با کمک حس اختری شنوایی چنین شخصی قادر خواهد بود که صداهایی را از مسافات دور و اغلب با فاصله زمانی زیاد بشنود، زیرا ارتعاشات کوکبی سالها ادامه میابد.
حواس کوکبی چشایی و بویایی ندرتا مورد استفاده قرار میگیرند، ولی دلایل فراوانی بر وجود آنها در دست است. حس کوکبی لامسه کسی را که دارای بینش روانی است قادر میسازد تا از وقایع معینی در قلمرو اختری آگاه شود و تاثرات ذهنی یا غیر ذهنی را از فواصل دور دریافت کند. حس اختری بساوایی را بیشتر باید حس "آگاهی" (Awareness) دانست تا فقط "لامسه" زیرا چنین کسی از طرق مخصوص به خود از وقایع معین "آگاه" می شود، نه انکه ببیند یا بشنود و "لمس کند" – چنانچه در قلمرو جسمی این اصطلاحات مورد استفاده هستند .اگر بخواهیم نام بهتری را جستجو کنیم میتوانیم آن را "احساس" نیز بخوانیم زیرا شعور یا "آگاهی مبهمی" را متجلی میکند.
ولی باز نباید این واقعیت را نادیده بگیریم که نمونه های بسیاری برای "احساس" حقیقی در قلمرو کوکبی وجود دارد، برای مثال آن موردی که شخص دارای بینش روانی ، عملا "درد کس دیگری "را حس میکند پدیده ای که به "درد از سر دلسوزی" و نظایر آن تعبیر می شود ، ولی محققین آن را پدیده ای از حواس اختری مینامند.
-----------------------------------------------
تن اختری
برای فهم حواس اختری ، شخص باید با چیزی که نهان آگاهان تن اختری یا کالبد اختری می نامند آشنا باشد. در تعالیم نهانی هیچ چیز بهتر از وجود کالبد اختری تبیین یا اثبات نشده . تعالیم نهان آگاهان باستانی را آزمایشها و پژوهشهای محققین روانی امروز تاید و تقویت کرده است.
تن کوکبی، که هر کس آن را دارد ، قرینه دقیق پیکر کاملا جسمی او است. این تن از ماده ی اثیری لطیفی تشکیل شده و معمولا در قفس پیکر جسمی است. در حالت عادی انفکاک تن اختری از قرینه جسمیش با زحمت زیاد میسر است، ولی در حالت خواب و رویا فشارهای روحی شدید و در شرایط پیشرفت توانایی های نهانی ، تن اختری جدا شده و با سرعتی بیشتر از سرعت امواج نوری به سفر های دور دراز می رود. در این سفر ها ، تن کوکبی ارتباط خود را از پیکر جسمی از دست نمیدهد. اگر این ارتباط قطع شود، شخص بلافاصله میمیرد، ولی در عمل تاکنون چنین چیزی دیده نشده. وجود تن کوکبی ، مدت زیادی پس از مرگ شخص ، ادامه پیدا میکند، ولی بتدریج تجزیه میشودو رو به زوال میرود. گاهی در اطراف محلی که تن جسمی در آنجابوده گشت میزندو تردد میکند در این حالت آن را با "روح"(Spirit) شخص اشتباه میگیرند-ولی واقعا هم تن اختری پوسته یا پوشش لطیف نفس(Soul) است. تن کوکبی کسی که در حال مرگ است اغلب برای دوستان و اشخاص مورد علاقه ی او ظاهر میشود و علتش هم آن است که شخص محتضر دوست دارد اینان را ببیند یا انها بدیدنش بیایند. در پدیده بینش روانی ، تن اختری از قرینه ی جسمی خود جدا میشود ، به سفر میپردازد و مناظری در جاهای دیگر را مشاهده میکند و از انچه اتفاق می افتد آگاه میشود.
در هنگام رویاهای همراه با بینش روانی ، در زمان بیهوشی یا در برخی مراحل خواب عمیق خواب هیپنوتیزمی تن کوکبی جسم را ترک میکند ، به دیدار مکانها و مناظر عجیب میرود و اغلب به مکالمه ذهنی با دیگر کالبدهای اختری می پردازد . هنگامی که مغز تاثیرات منتقل شده به آن را به خوبی دریافت نکرده باشد رویاهای پریشان و آشفته روی میدهد و علتش هم فقدان آموزش ، پیشرفت و نظایر آن است. نتیجه این امر چیزی مانند کلیشه ی عکاسی تیره و تار یا کج و معوج است.
برای ادراک زیرکانه و بدست آوردن اصول پایه یی پدیده بینش روانی و موضوعات مربوط به آن باید خود را با حقیقت حواس کوکبی آشنا کنید. اگر این واقعیت یا واقعیت را نفهمید و نپذیرید، به این اصول نیز نخواهید رسید، بلکه گمگشته سرزمین باتلاقی نظریه های بیهوده و درگیر "توجیهات" تخیلی و مخاطره آمیز خواهید شد که پژوهندگان پدیده های روانی ، بدون آشنایی با این تعالیم نهانی مطرح کرده اند؛ در حالی که این تعالیم تنها کلید اسرار امور قلمرو اختری هستند.

---------------------------------------------

  
نویسنده : m f ; ساعت ۱:٠٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٢ خرداد ،۱۳۸٢

--- اهنگ-

اقا اگه کسی اهنگ افريقی بومی که توش صدای طبل داشته باشه داره برام بفرسته ممنون   
نویسنده : m f ; ساعت ۸:٠٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۱ خرداد ،۱۳۸٢

-- کمک --

بابا یکی به من بیچاره کمک کنه دیوانه دارم میشم اخه باسه چی باید زندگی کرد خوشبحال اونایی که عاشقن و خيلی بیشتر معشوقای اونا من که نفهمیدم چطوری دوام میارن منکه نتونستم یا اینکه کار بیخودی میدونمش

من از 8 سال پیش خودم رو عادت دادم که با هر روحیه ای سازگار باشم خیلی راحت میگم که به هیچ چیز و هیچ کس وابسته نیستم ( قبلا ادامه میدادمش : نبودم و نیستم و نخواهم بود ) خلاصه آدمی از هرچیزی یه روز خسته میشه من تمام شخصیت های خوب و بد رو امتحان کردم خسته شدم حالا دیگه نمی دونم چیکار کنم
میگم که عاشق بشم : شرایط ندارم وقتی دارم کسایی که فیلتر میکنم باسه شرایطم 3-5 نفر در میاد دیگه بین اونا نمیتونم و نمی دونم کی رو انتخاب کنم خودشون هم که ........ حالا تازه وقتی میشینم یکی رو از اخرین فیترا جدا میکنم نمیدونم چم میشه باسه همه یه ایرادی در میارم و در اخر انگار عاشق شدم ولی به مدت محدود و بعد آن دیگه حال حوصله فکر کردن ندارم دیشب بود داشتم تو بلاگا سرک میکشیدم نمی دونم تو کدو م بلاگا بود : آقا تو که نمی تونی جلو نرو باشه من موافقم ولی خب چی کار کنم .

داشتم فکرمیکردم انسان چقدر قدرت تو وجودش –فکرش -مغزش – بدنش هست و چه کارا که نمی تونه ولی این همه انرژی داره باسه چی بابا یکی مثل من پیدا بشه کمکم کنه

الان یه لحظه به فکرم رسید خدا یکی هست اون چیکار میکنه من هم یه خدا کوچیکم دیگه
فقط شمایی که این نوشته ها رو میخونین نگین که من به پوچی رسیدم اینقدر این رو شنیدم با گویندش بحثم شد تا راضیش کردم از هر چی پوچی هست متنفر شدم

خلاصه باسه من همه چی بیمزه شده (
میگم کاش همه مثل من بودن بیخیال دنیا
من الان 20+؟ خوردیی سن دارم تا حالا همه بین کسایی که دیدم من تک بودم چون باسه هیچ چیز و هیچ کس ارزشی نذاشتم چه عاطفی چه غیر اون (با تمام این کارا باز کارام انجام میشه مشکلاتم حل میشه باسه همین یه جای کار عیب داره چون دیگران سعی میکنن مشکلاتشون حل شه ولی من نه

خلاصه خودمم تو کارام موندم که دارم چیکار میکنم

من که خودم رو تک میدونم
اگه میخواین موفق باشین دو راه تو زندگی دارین ( از نظر من )
1- بیخیال همه چیز همه کس باشین ( همه منظور همه )
2- یا اینکه از خودتون کمال استفاده رو بکنین
خودتون که میگم یعنی اینکه این خودی که دارین رو طوری باهاش کار کنین که هیچ غیر ممکنی نداشته باشین چون این قدرت رو دارین
انسانی که من شناختنم میتونه آتیش رو روشن یا خاموش کنه (اگه بخواد)میتونه زندگی موفق داشته باشه میتونه بدبخت باشه میتونه پولدار باشه میتونه میتونه اینقدر کارا ازش بر میاد که نگو اصلا براش غیر ممکن معنی نداره هرکی میگه یه کار غیر ممکنه من اون رو جز انسان حساب نمیکنم چون یک انسان هر کاری بخواد میتونه

فعلا بسه تابعدا امروز چرت و پرت زیاد نوشتم میبخشید که سرتون رو درد اوردم ان رو باسه تنوع انجام دادم چون ما انسان ها باید تو کارمون تنوع باشه اگه نباشه دیوانه میشیم

یه پیام باسه کسایی که تو بلاگشون مینویسن یا فکر میکنن میتونن : به کسی کمک کنن یکیشون بیاد به من کمک کنه یه راه جلو پام بذاره

ممنون فرار نکنین از دفعه بعد مثل همیشه مینویسم
  
نویسنده : m f ; ساعت ٧:٥۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۱ خرداد ،۱۳۸٢

 

نگار خانم لطف کنن يه تعريف از پزشکی برای من بدن متشکرم

  
نویسنده : m f ; ساعت ٧:٤۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٦ خرداد ،۱۳۸٢

- - - - بلاگ جديد - - - -

اول یه خبر به شما بدم که تا هفته دیگه یه بلاگ جدید با عنوان یوگا راه اندازی میکنم( yogaa.persianblog.ir ) تا کسایی که میخوان تمرینات یوگا رو انجام بدن از اون استفاده کنن و در اینجا بیشتر به نکته ها ی علمی و آموزش مباحث دیگه هرچی جلوتر میرم میگم که نکنه شما که دارین میخونین اعصابتون خورد بشه که آقا دیروز درباره عشق صحبت کردی قبلش در مورد رنگ حالا درباره پرواز روح بعدش هیپنوتیزم خلاصه درهم برم
فعلا آموزش یوگا رو راه اندازی میکنم تا بعد ببینم اگه رفتنی نشودیم باسه هرکدوم یه بلاگ جداگانه فعلا با این درهمی بسازید


نمیدونم تا حالا شده دقیق بدور ورتون نگاه کنین کارهایی که داره اطرافتون انجام میشه رو با حالت اروم ببینین یه بار امتحان کنین
یه بار امتحان کنین فکر کنین (بهقصد اینکه ) کاریهایی که اطرافتون داره اتفاق میافته یه چیزی میخواهد به شما نشون بده حالا هرچیزی ممکنه یاشه
یا مثلا برید تو اتاقتون بشینین و تو اتاق رو نگاه بکنین ولی نه مثل همیشه دنبال چیز جدید باشید به جزئیات توجه کنید مطمئن باشید یه چیز تازه میبینین که تا حالا ندیده بودید
------------
چند روز پیش یه کلاسی رفته بودم که چیزای جالبی میگفت مثلا : کار عادی ما در طول روز یا هفته یا ماه چیه ..... صبح بلند میشین صبحانه میرین سر کار تا غروب میایید خونه شام بعد استراحت بعد خواب همین طور ادامه یک کار ثابت خوردن تخلیه خواب ( رختخواب ) واقعا یعنی واقعا ما برای همین باید زندگی کنیم زندگی حال حاضر ما شده این من نمیدونم که چی از صبح تا شب کار میکنی پول دربیاری بعدش هم نه تفریحی هیچی تازه اگه یه وقت خالی هم گیر بیاری یکمی استراحت میکنی تا خستگی کار ازتنت بیرون بره

----------
همه این حرفا درست من حرفای این استاد رو قبول دارم ولی مشکل من یه جای دیگه هست همه مشکل رو میگن ولی راه حل براش ندارن خب کسی باید این رو بگه که راه حلش هم بگه وگنه جز وقت تلف کردن چیز دیگه ای نیست
---------------------------------------------------

  
نویسنده : m f ; ساعت ٧:۳٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٦ خرداد ،۱۳۸٢

-- - - - پرواز روح ------ -- - -


سفر روح ( پرواز روح )

رمز سفر روح ، جدائی روح از بدن از 3 اسل اساسی تشکیل میشه . سه پایه مثلث این اصول عبارتند از : 1- تفکر 2- نور 3-صوت

هر یک از این سه دارای نقشی در ترک ارادی بدن و بازگشت به آن می باشد تا وقتی شما یی که به سفر روح به اراده خود علاقه دارید ، تا زمانی که با این سه عنصر اساسی آشنائی نداشته باشید و آنها را مجموعه ای از وسائط به کار نگیرید موفقیت شما به سه جهان قابل روئیت محدود خواهد شد.
تفکر آن اصلی که به عنوان فعالیت میشناسیم توسط قوه تخیل به انجام میرسدبا قرار دادن نیتمان در موقعیت یا عملی خاص ، کالبد های درونی مان در محدوده سه جهان اول دنباله روی فکرمان خواهند بود(1)
-----------------------------------------
(1) ( منظور از سه جهان اول سه جهان بعد از جهان مادی ( physical )است که به ترتیب عبارتند از جهان اثیری ( Astral plane ) جهان علی(عللی) ( Causal plane ) و جهان ذهنی ( Mental plane ) با قرار دادن نیت روی هر یک از این کالبدها فکرمان در همان موقعیت و محدوده ایجاد شده و سفر در یکی از این 3 جهان پایین آغاز می شود . )
-----------------------------------------
نیت اصلی در این سفر این است که با یک سفیر روح ( اساتیدی که قادرند با سهولتی آشکار از میان طبقات مختلف بگذرند و به جهان های بالا برسند یا فرشتگان ) که می تواندما را در کسب تجربه در حالت خارج از بدن یاری دهد ارتباط برفرار کنیم
دومین بخش به نور هستی مربوط میشود ، طبیعت حقیقی این پدیده در این است که برای آنانی که به اندازه کافی خوشبخت هستند که نور را در شکل خالصش دریافت کنند ،خرد. عشق و برکت به ارمغان می آورد . این نور اغلب به صورت یک شعله گلی رنگ مانند ردائی به دور شخص که به عنوان کانال انتخاب شده میپیچد. نهایت دیگر آن به صورت درخشندگی تابناکی است که خود را به دور شخص میپیچد .
( برای من این موضوع مسئله چهره نورانی پیامبران را توجیح کرد)
نور خدا ، هنگامیکه خود را از طریق روح در یک فرد ملاقات می کند ، تبعیض قائل نمی شود . این نور بر هر کسی که باز بوده و آماده دریافتش باشد جلوه میکند .
صوت سومین و مهمترین بخش از این سه اصل است صوت تم اصلی تمام ادیان و نیروی آفریننده و حفظ کننده تمام جهان ها ، از جمله جهان مادی است . این صوت مترادف ،همه آن چیزی است که خدای تعالی هست و همه انچه در تمامی جهانها انجام میدهد.
( ثابت شده صوت برای تمام موجودات تاثیر دارد حتی گیاهان ) (( در برخی مناطق برای رشد بهتر گیاهان استفاده میشود از نظر علمی نیز ثابت شده ))
----------------------------------------------
((( تنها از طریق این صوت است که هستی خدا و هستی تمام هستی معنا دارد اصلا فقط یک جریان صوتی وجود دارد و هرچه هست و نیست تنها همانست ))) --- ( کلام الهی)
----------------------------------------------------
به عبارتی دیگر صوت تمامی وجود الهی در عمل است و تمامی خصوصیات او را در بر میگیرد . از طریق نور و صوت است که روح کل میتواند خود را برآگاهی انسانی متجلی کند.
هنگامیکه وجدان معنوی ( آگاهی معنوی) در یک شخص بیدار شود به خصوص اگر شخص فن سفر روح را بلد باشد قادر به شنیدن جریان صوتی خواهد بود و هنگامیکه آن را احساس کند قدرت خدا را احساس کرده این صدا در واقع خدای تعالی است که خود را در صورتی قابل دیدن و شنیدن متجلی میکند.( مانند الهاماتی که بعضی مواقع برای شخص اتفاق می افتد)
-----------------------------------
((( در واقع نور هم تجلی مرئی صوت است که ما قادر به دیدن آن باشیم . جریان، فقط جریان صوتی است و بس . ( ادامه دارد بعدا)
----------------------------------
هنگامیکه شخص قابلیت سفر روح را در خود توسعه دهد گوش معنوی او قادر به شنیدن صدا شده و از آن لحظه تزکیه ذهن و روح او آغاز میشود. اینها سپس برای دریافت نوسانات بالاتر پاک خواهند شد.
کسیکه قابلیت سفر روح را دارد می تواند با نشستن در سکوت و به حالت استراحت مطلق در آوردن خود آن را تمرین کند ( همان خلسه )
وقتی این تجربه در چندین جلسه تمرین ادامه پیدا کند تمرین کننده درمی یابد که صدا توسط گوش درون کمکم شنیده خواهد شد و نور در پیش چشم های معنوی شروع به ظاهر شدن خواهد کرد . رسیدن به این مرحله به تمرین نیاز دارد البته روش های سریعتری نیز وجود دارد .
( ممکن است برای شما اتفاق افتاده باشه وقتی چشماتون رو بستین و دارین فکر میکنین یه نوری رو ببینین که اول به جلو میره بعد رنگ عوض میکنه بعد شروع به رفت و برگشت میکنه اگر هم ندیدید میتونید یهبار امتحان بکنید ضرر نمیکنید )
این سه اصل باید باهم یکی شوند فکر – نور- صوت .
نفس برتر ما هنگامیکه خارج از بدن است با سطوح عظیمی از نور برخورد پیدا میکند اما او میتواند توسط فکر –فعل جهان های دیگر-در هر کجا مایل باشد گذر کند& زیرا که آن تمایل ( یا خواسته ) با آنچه فکر دستور میدهد مطابقت خواهد داشت .
این اصول جزئی از درون روح انسان خواهد شد و میتواند برای جنبه های انتفاعی خود انسان یا برای یک نیاز جهانی در میان همنوعانش مورد استفاده قرار گیرد .صوت اصل اساسی در سفر روح است به عبارتی سنگ طاق معماری تمام جهان در تمامیتش میباشد
(( فقط در آخر به این نکته ها توجه کنین که در دور و اطراف سما چیگفته میشه --( کلام الهی) --))
از این جریا ن صوتی به عنوان کلمه یاد میشود همانگونه که در انجیل از ان صحبت شده و هم چنین در قرآن و یا به عبارت دیگر خدا در قالب آن خود را به تمام مردم و تمام وجودهای عالم هستی میشناساند. صوت در واقع جریانی موجی است که مجموعه تعالیم منتشر شده توسط خدا را دربر میگیرد. این یک نیروی حیات بخش و آفریننده است
-----------------------------------------------------------------------------
شرمنده دیگه بسه برای امروز لطفا نظرتون را دررا بطه با این مطلب برام بنویسین چون میخوام بدونم که جالب بود یا قبولش دارین یا نه خلاصه هرچی نظرتون هست میخوام بدونم ممنون


- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
طبقه اثیری :
طبقه یا جهان اثیری ، اختری یا عاطفی : طبقه دوم از جهانهای تحتانی .از انجا که کلیه کسانی که تجربیات خود را در جهانهای بالاتر از فیزیکی از این جهان آغاز میکنند عمدتا آن را با جهان بهشتی اشتباه میگیرند در حالیکه این فقط بخشی از جهان های روانی است که بلافاصله از جهان فیزیکی قراردارد(( پایتخت این جهان شهر عظیم ساهاسرا – دال- کانوال (sahasra-dal-kanwal) میباشد))- ( اسم انگلیسی جهت جستجو برای شما )
طبقه علی :
که درست بالای طبقه اثیری قرار دارد مکانی که خاطرات و الگو های کارمیک ذخیره میگردند
Kanwal :
شکل نیلوفری چاکراها در بدن ( بعدا توضیح کامل ارائه میگردد ) بخشی از ورزش یوگا تحت عنوان چاکرا یوگا است ( chakra ) اسم جهت جستجو و دیدن عکس نقاط چاکرا در بدن ( از google در قسمت image برای جستجو استفاده کنید )
یوگا ( yoga) :
سیستم تمریناتی که سوق دهنده روح به وحدت با خدا باشد . هشت سیستم اصلی مختلف از ان وجود دارد.



  
نویسنده : m f ; ساعت ٧:۳۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٦ خرداد ،۱۳۸٢

------ ياد بگيريم -------

آموخته ام كه... بهترين كلاس درس دنيا محضر بزركترهاست آموخته ام كه...
وقتي عاشق مي شوم ، عشق خودش را نشان مي دهد آموخته ام كه...وقتي سعي مي كني
عملي را تلافي كرده و حسابت را با ديگري صاف كني، تنها به او اجازه مي دهي
بيشتر تو را برنجاند. آموخته ام كه...هيچ كس كامل نيست مگر اينكه در دام
عشق او اسير شوي. آموخته ام كه... هر چه زمان كمتري داشته باشم ، كارهاي
بيشتري انجام مي دهم.

آموخته ام كه... اگر يك نفر به من بگويد ،“ تو روز مرا ساخته اي” روز مرا
ساخته است آموخته ام كه... وقتي ، به هيچ طريقي قادر نيستم كمك كنم ، مي
توانم براي او دعا كنم

آموخته ام كه... هر چقدر آدمي نسبت به جبر زمانه اش جدي باشد ، اما هميشه
نياز به دوستي دارد كه بتواند بدون تكلف و ساده لوحانه با او بر خورد
كند.آموخته ام كه... گاهي اوقات همه ان چيزي كه انسان نياز دارد ، دستي براي
گرفتن و قلبيبراي درك شدن است. آموخته ام كه... بايد شكر گزار باشيم كه
خداوند هر انچه را كه از او مي طلبيم ، به ما نمي دهدآموخته ام كه... زير
ظاهر سر سخت هر انساني فردي نهفته ، كه خواهان تمجيد و دوست داشتن است.
آموخته ام كه...زندگي سخت است اما من سخت ترم.آموخته ام كه...وقتي در بندر
غم لنگر مي اندازي ، شادي در جاي ديگر شناور است.آموخته ام كه...همه
خواهان آنند كه در اوج قله زندگي كنند ، اما همه شاديها و پيشرفتهازماني رخ مي
دهند كه در حال صعود به سوي آن هستي.آموخته ام كه... پند دهي فقط در دو
برهه از زمان جايز است ، زماني كه از تو خواسته مي شودو هنگامي كه خطري
زندگي كسي را تهديد مي كند
  
نویسنده : m f ; ساعت ۱۱:۳۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٥ خرداد ،۱۳۸٢

--------- بهشت -------------

آدم بعضی وقتا چه چیزا که نمی بینه
این رو داشته باشین که چه قدر بامزه داره درس میده یاد بگیرید...

بهشت و جهنم : تفاوت واقعي

فردي از پروردگار درخواست نمود تا به او بهشت و جهنم را نشان دهد خداوند
پذيرفت . او را وارد اتاقي نمود كه جمعي از مردم در اطراف يك ديگ بزرگ غذا
نشسته بودند . همه گرسنه،نا اميد و در عذاب بودند. هركدام قاشقي داشت كه
به ديگ ميرسيد ولي دسته قاشقها بلند تر از بازوي آنها بود،بطوريكه
نميتوانستند قاشق را به دهانشان برسانند! عذاب انها وحشتناك بود. آنگاه خداوند گفت
: اكنون بهشت را به تو نشان ميدهم. او به اتاق ديگري كه درست مانند اولي
بود وارد شد. ديگ غذا ، جمعي از مردم ، همان قاشقهاي دسته بلند . ولي در
آنجا همه شاد و سير بودند. آن مرد گفت : نمي فهمم ؟ چرا مردم در اينجا شادند
در حالي كه در اتاق ديگر بدبخت هستند ، با آنكه همه چيزشان يكسان است ؟
خداوند تبسمي كرد و گفت: خيلي ساده است ، در اينجا آنها ياد گرفته اند كه
يكديگر را تغذيه كنند . هر كسي با قاشقش غذا در دهان ديگري ميگذارد، چون
ايمان دارد كسي هست در دهانش غذايي بگذارد.

آن لاندرز ، غذاي روح

  
نویسنده : m f ; ساعت ۳:٠٢ ‎ق.ظ روز شنبه ۳ خرداد ،۱۳۸٢

← صفحه بعد